باران غبار شیشه ها را خواهد شست.....
خط خطی های زمان ، یاد تو را خواهد شست....
باز باران می بارد...... اما...
چه کسی نقش تو را باز برایم آرد؟....
زندگی تنها ، سر همین باران نیست.....
عشق هست...
ایمان هست...
مهربانی هست.... زندگی خالی نیست........
" تا شقایق هست ، زندگی باید کرد "
سایه ای گفت به زیر باران ، روزگارم بد نیست....

باز باران می بارد ، با راز ....
و ترنم سکوت تو ، آغاز ......
دیده ات را بگشا ، به زیر باران ...
نبض احساسم را ، تو به من باز رسان.....
باده چشم من از ماه رخت شیرین است.....
غمزه ناز من از عشوه تو سیمین است....
ای نسیم سحری دیده رخسار بیار...
به من هاله مستانه .....خبر از یار بیار.....

باز باران می بارد.... با عشق..... اما... اما... هیچ باران! نتواند ، بارش عشق تو را ، دیده به من باز آرد.....